غزل

تويي مهربانتر ز ابر بهاري

بسي لطف داري و منت نداري

نديدست چشمان هيچ آسماني

چنان تو صبوري چو من بي قراري

تو و ناز و بي اعتنايي و خنده

من و اشك حسرت من و آه و زاري

چه مي شد شبي هم تو روياي شيرين

به چشمان بي خواب من پا گذاري

تو را و غمت نهان از كه سازم

 

كه از پشت هر آه من آشكاري

 

خرداد 1390

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بالا